گمشده

دست نوشته های یک گمشده

گمشده | شعرای عارفانه

علی
گمشده دست نوشته های یک گمشده

به روح خسته‌ی من لحظه‌ای امان بدهید

به روح خسته‌ی من لحظه‌ای امان بدهید
عطش‌سرای تنم را دو جرعه جان بدهید

تمام شهر پر از خانه‌های شیطان است
کجاست خانه‌ی انسان؟ به من نشان بدهید!

زمین برای شماها که دوستش دارید
به من- اگرچه پَرَم نیست-آسمان بدهید

دراین جهان که خدا هم خریدنی شده است
مرا - برای خدا- مرگِ رایگان بدهید

و یا به حرمت من، من که عاشقم، خبری
از آن عزیز که رفته به‌ناگهان، بدهید

همان که در نظرم با شما تفاوت داشت...
همان که مثل خودم بود؛ از همان بدهید


موضوعات مرتبط: شعرای عارفانه ، شعرای متفرقه

تاريخ : چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۸ | 8:16 | نویسنده : علی |

شرح این قصه

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

حافظ


موضوعات مرتبط: خدا ، امام زمان(عج) ، شعرای عارفانه

تاريخ : یکشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۷ | 9:5 | نویسنده : علی |

خانه ما

سزای چون تو گلی گر چه نیست خانه ما
بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما

تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟
ز ناله سحر و گریه شبانه ما

رهی_معیری


موضوعات مرتبط: شعرای عاشقانه ، شعرای عارفانه

تاريخ : یکشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۷ | 9:2 | نویسنده : علی |

هنوز با توام

هنوز با توام ای یار! می‌تپد رگِ درد
اگرچه بر دلِ من زخمِ بی‌شمار گذشت

تو یاد می‌کنی از من هنوز... می‌دانم
چه‌گونه می‌شود از داغِ یادِ یار گذشت؟!

یوسفعلی_میرشکاک


موضوعات مرتبط: باران ، شعرای عاشقانه ، شعرای عارفانه

تاريخ : یکشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۷ | 9:0 | نویسنده : علی |

کوی جان

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
 

 


موضوعات مرتبط: باران ، شعرای عاشقانه ، شعرای عارفانه

تاريخ : دوشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۷ | 12:22 | نویسنده : علی |

شکست

چون شکست آیینه،
حیرت صد برابر می شود
بی سبب خود را شکستم تا ببینم چیستم

فاضل_نظری
 

موضوعات مرتبط: باران ، شعرای عاشقانه ، شعرای عارفانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ | 10:28 | نویسنده : علی |

مرز

مرز در عقل و جنون باریـــک است
كفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مــــــردم

گیسویت تعزیتی از رویـا
شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنـجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانــــی

عشق تو پشت جنون محو شـده
هوشیاری است مگو سهو شده

من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم ســیاه

از من تازه مسلمان بگذر ، بگــذر
بگذر ، از سر پیمان بگذر ، بگذر

دین دیوانه به دین عشق تو شـــد
جاده ی شك به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی ، حیرانی
باده نوشیده شده پنـــــــهانی
افشین_یداللهی


موضوعات مرتبط: باران ، شعرای عارفانه ، دوست ، شعرای متفرقه

تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ | 11:51 | نویسنده : علی |

توکل برخدا

توکل برخـدایــت کن؛
، کــفایــت میکـڪندحتـما؛،
،اگـرخالـص شـوی بااو؛
،صـدایت میڪکـندحتــما؛،

اگربـیهــوده رنـجیـدی،
،ازاین دنــیای بی رحــمی؛
به درگاهش قناعـتکـڪن،
،عـنایـت میکـندحــتما؛،

،دلت درمـانده میــمیرد؛،
،اگـرغافـل شـوی ازاو؛،
به هروقــتی صدایــش کن
،حمایــت میڪکــندحتــما،

،خــطا گـر مــیروی گاهــی،
،به خلــوت توبـه کـن بااو؛،
،گناهــت ســاده میــبخشد،
رهایـــت میکــڪندحتـــما؛،

،به لطــفش شـکڪ نکـڪن،
، اگــردنــیاحقـیرت کــرد.
،تو رســم بــندگی آموــز،
حمـــایت میڪکــندحتمـــا؛


اگــرغمگـــین اگـرشــادی
،خــدایــی راپرســتش کــن؛
،کــه هردم بهتــریــنهارا،
،عــطایــت میڪکــندحتمــا،


موضوعات مرتبط: خدا ، مرگ و قیامت ، زندگی ، شعرای عارفانه

تاريخ : شنبه دهم مهر ۱۳۹۵ | 8:4 | نویسنده : علی |

دلبرا

دلبرا
در هوس ديدن رويت
دل من تاب ندارد
نگهم خواب نداردقلمم
گوشه دفتر
غزل ناب ندارد
همه گويند به انگشت اشاره
مگر
اين عاشق دلسوخته ارباب
ندارد
در گذرگاه زمان
خيمه شب بازي دهر
با همه تلخي و شيريي خود
مي گذرد
عشقها مي ميرند
رنگها رنگ دگر مي گيرند
و فقط خاطره هاست
كه چه شيرين و چه تلخ
دست ناخورده به جا مي
مانند...

"مهدی اخوان ثالث"


موضوعات مرتبط: باران ، خدا ، شعرای عاشقانه ، شعرای عارفانه

تاريخ : دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۵ | 8:37 | نویسنده : علی |

شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز

شرمم کشد که بی تو نفس می کشم هنوز
تا زنده ام بس است همین شرمساریم

شهریار
 

موضوعات مرتبط: باران ، خدا ، شعرای عاشقانه ، شعرای عارفانه

تاريخ : دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۵ | 8:36 | نویسنده : علی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.