گمشده

دست نوشته های یک گمشده

گمشده | دوست

علی
گمشده دست نوشته های یک گمشده

رفیق

گم
کرده ای
نشانی بن بست کوچه را
من
انتهای
کوچه ی شیدایی ام رفیق..
 

موضوعات مرتبط: باران ، دوست

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۷ | 9:23 | نویسنده : علی |

نفست


Good days are good for you ...!

نفست داغ ، تنت گرم ، دعـایت بـا من
روزهایت پِی هـم خوش باشد ...!

 سهراب_سپهری


موضوعات مرتبط: باران ، زندگی ، شعرای عاشقانه ، دوست

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۷ | 8:42 | نویسنده : علی |

گر بر فلکم

گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان

از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کـ‌ازاده بکام دل رسیدی آسان

خیام

 

موضوعات مرتبط: شعرای عاشقانه ، دوست

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۷ | 8:41 | نویسنده : علی |

زندگی

زندگی کوزه آبی خنک و رنگین است
آب این کوزه گهی تلخ گهی شور و گهی شیرین است
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است 
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است


موضوعات مرتبط: باران ، خدا ، زندگی ، دوست

تاريخ : چهارشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۷ | 13:19 | نویسنده : علی |

همه اوست - همه اوست

اندر دل من ،
درون و بیرون همه او است...

اندر تن من ،
جان و رگ و خون همه اوست...

مولوی
 

موضوعات مرتبط: باران ، خدا ، دوست

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ | 10:32 | نویسنده : علی |

عیب تو -عیب دگران

هر که عیبِ دگران
پیشِ تو آورْد و شمرد،،،

بی‌گمان عیبِ تو پیشِ دگران خواهد بُرد،،،

سعدی
 

موضوعات مرتبط: خدا ، زندگی ، دوست

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ | 10:31 | نویسنده : علی |

در خانه دوست

می گردم تا بصبح در خانهٔ دوست

زیرا که بهر صبوح موسوم شده است
کاین کاسهٔ سر بدست پیمانهٔ اوست

مولانا
 

موضوعات مرتبط: خدا ، دوست

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ | 10:29 | نویسنده : علی |

چه سود

در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیده‌ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دلست پای در بند چه سود


"مولانا"


موضوعات مرتبط: باران ، دوست

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۶ | 11:11 | نویسنده : علی |

مرز

مرز در عقل و جنون باریـــک است
كفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مــــــردم

گیسویت تعزیتی از رویـا
شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنـجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانــــی

عشق تو پشت جنون محو شـده
هوشیاری است مگو سهو شده

من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم ســیاه

از من تازه مسلمان بگذر ، بگــذر
بگذر ، از سر پیمان بگذر ، بگذر

دین دیوانه به دین عشق تو شـــد
جاده ی شك به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی ، حیرانی
باده نوشیده شده پنـــــــهانی
افشین_یداللهی


موضوعات مرتبط: باران ، شعرای عارفانه ، دوست ، شعرای متفرقه

تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ | 11:51 | نویسنده : علی |

زلف نگار

بوی بنفشه بشنو و
زلف نگار گیر

بنگر به رنگ لاله و
عزم شراب کن...

حافظ
 

موضوعات مرتبط: باران ، دوست

تاريخ : شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۶ | 17:5 | نویسنده : علی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.