گمشده

دست نوشته های یک گمشده

گمشده | مرز

علی
گمشده دست نوشته های یک گمشده

مرز

مرز در عقل و جنون باریـــک است
كفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مــــــردم

گیسویت تعزیتی از رویـا
شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنـجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانــــی

عشق تو پشت جنون محو شـده
هوشیاری است مگو سهو شده

من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم ســیاه

از من تازه مسلمان بگذر ، بگــذر
بگذر ، از سر پیمان بگذر ، بگذر

دین دیوانه به دین عشق تو شـــد
جاده ی شك به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی ، حیرانی
باده نوشیده شده پنـــــــهانی
افشین_یداللهی


موضوعات مرتبط: باران ، شعرای عارفانه ، دوست ، شعرای متفرقه

تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ | 11:51 | نویسنده : علی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.